غبار از چهره روستا بزداييم!
در سرتاسر تاريخ ديرپايِ ايران، روستا و كشاورزي دو ركن اساسي حيات كشور را تشكيل مي‌داده‌اند. كشاورزي به وجود آب بستگي داشته، و وجود آب هم بر توزيع و تراكم جمعيت تأثير مي‌گذاشته است. از سوي ديگر پيدايش و بقا و دوام شهرها نيز جملگي وابسته به وجود روستاهاي پررونق و پرمحصولي بوده است كه تأمين كننده مايحتاج آنها بوده‌اند. در طول قرن‌ها، گرداگرد مراكز شهري ايران را چنين روستاهايي فراگرفته بودند و البته داد و ستد آنها با شهر هم تنها محدود به محصولات كشاورزي و يا كالاهاي ساخته شده نبود، بلكه نوعي تبادل فرهنگي ارزشمند و تأثيرگذار نيز در ميان بود، كه امروز ردپاي آن را آشكارا در متون تاريخيِ كهنِ اين سرزمين مي‌يابيم.
فهرستي از محصولاتي كه در آثار جغرافي‌دانان مسلمان آمده، حكايت از كشاورزي بسيار توسعه يافته روستاهاي ايران در گذشته‌هاي دور و نزديك دارد. اين كشاورزي بر مبناي نظام‌هاي آبياري جا افتاده و منسجم هر دوران سامان داده مي‌شد. در نوشته‌هاي كساني چون ابن بلخي (اواخر سده پنجم و اوايل سده ششم هجري) اطلاعات جالبي از وضعيت كشاورزي بخش‌هايي از سرزمين ايران مي‌يابيم. و از زبان جغرافي‌داناني چون ادريسي (سده ششم) و ياقوت حموي (سده هفتم) مي‌خوانيم كه ايران سرزميني حاصلخيز با روستاهايي آباد و پررونق بود كه فراواني محصول و شكوفايي كشاورزي در آن هر بيننده‌اي را خيره مي‌ساخت. دانشمندان ايران، كساني چون خواجه نصيرالدين طوسي، نجم رازي و محمد بن محمود آملي رونق كشاورزي و عمران روستا را ركن و اساس آباداني كشور و پايه قدرت و شوكت مْلك و ملت مي‌دانسته‌اند و ركود و افول آنها را مايه خرابي و اضمحلال كشور مي‌شمرده‌اند. از اين روست كه عطاملك جويني (از رجال مقتدر دوره ايلخاني) در حاشيه يكي از نهرهاي منشعب از فرات يكصد و پنجاه روستا مي‌سازد و خواجه رشيدالدين فضل‌الله (وزير دانشمند اُلجايتو و ابوسعيد) روستاهاي بي‌شماري با قنات‌هاي پرآب احداث مي‌كند و اقوام مختلف جنوب غرب ايران را در آنها اسكان مي‌دهد.
روستاهاي ايران عمري همپاي اين سرزمين كهن دارند. نام‌هاي بسياري از روستاها _ كه ريشه آنها را بايد در زبان‌هاي باستاني رايج در اين سرزمين جستجو كرد _يادآور صحنه‌هاي پر فراز و فرود تاريخ ماست و زنده‌كننده ياد خاطره بزرگاني از علم و ادب و فرهنگ غني ايراني است كه در دامان روستا پرورش يافته‌اند. رشته‌هاي درازدامنِ قنات كه سراسر كويرهاي ايران را درمي‌نوردند و گاه قدمتي فراتر از دو هزار سال دارند، شاهدي بر تلاش و سخت‌كوشي پيشينيان ما در آباداني اين سرزمين‌اند. بياييد با تلاش و كوشش و با آگاهي و علم، در راه آباداني و توسعه سرزمين خود گام برداريم و غبار از چهره روستاهايمان بزداييم.

[آن لمبتون. تاريخ ميانه ايران. ترجمه يعقوب آژند. تهران: نشر ني، 1372.]